![]() |
![]() |
|
| دختــــــــــــر ماه و پســــــــر خاک |
|
در گذرگاه نگاه تو من چگونه دست دعا دراز کنم در پس پلک من همه فرصت انتظار و انتظار و انتظار تو همان دو چشم منی تو همان يلدا ترين شب منی که زود سحر شدی زمزمه های مرا فقط دو چشم منو شانه های بيقرارم می دانند راستی هيچ خبر از آن گذرگاه داری؟ در گذرگاه نگاه تو من مانده ام و غربت و شبهای کشدار زمستان من امشب را فراموش نخواهم کرد انگار با تو بودم حضورت کاملاْ محسوس بود......... چشم انتظار باش........... من يا تو.... يلدائيان چه شد امشب تو با آن طلوعت مرا زيادم برده ای تو و آن دزد ديده نگاه کردنت من و خون جگر خوردنم تو و آن زمزمه های محراب دل من و بيداد شبانه ام تو مرا زيادم بردهاي اي يک نگاهت همه عمرم تو همان مانده در نوک مژگان نگاهم من همان مانده در انتظارت شبو ها و شاپرکهای حياطمان ديشب تا سحر...... تو هميشه با منی مثل نفس.... دنباله دار ترين شب عمرم تقديم تو ای عابر پس کوچه های بارانی...... يلدا، ميلاد خورشيد يلدا، يا شب چله ي بزرگ درازترين شب سال است. از فرداي يلداست كه خورشيد متولد مي شود. در اين مفهوم ، شب يلدا، در واقع شب تولد خورشيد است. از اينجا مي توان به معناي واژه ي "يلدا" پي برد يلدا كه واژه اي است سرياني به معني مولود است. از سده ي چهارم ميلادي كه كنستانتين ، امپراطور متعصب و يك سونگر در رم به پادشاهي رسيد تلاش كرد ميترائيسم را از بين ببرد و در نتيجه در تقابل ميان مسيحيت و ميترائيسم ، مسيحيان بخشي از آداب و سنن ميترائيسم را پذيرفتند و آن را با مذهب نو درآميختند. از جمله يلدا در مفهوم مولود يا تولد مهر در سنت مسيحي به تولد مسيح تبديل شد ميترائيسم ابتدا مذهب دريانوردان بوده است. شايد به اين دليل پيروان اين آيين معابدشان را در كنار رودخانه ها مي ساختند. در معماري كليساها تاثير از معماري معابد ميترايي آشكار است پس از ظهور زرتشت ميترائيسم در ايران تضعيف شد و از آيين هاي آن تنها يلدا كه به مهر در مفهوم تولد خورشيد مربوط است به جاي ماند چنين است كه از ديرباز ايرانيان در شب يلدا، يا در شب چله ي بزرگ دور هم جمع مي شوند و اين شب را جشن مي گيرند. در بلندترين شب سال هندوانه اي كه يادگار تابستان است و آجيل و ديگر تنقلات زينت بخش سفره پرمهر خانواده ايراني است. از فرداي اين درازترين و سياه ترين شب سال است كه خورشيد تولد مي يابد و در پهنه ي آسمان به جهان لبخند مي زند. سياهي و بي مهري به تدريج رنگ مي بازد و جاي خود را به روشنايي و مهر مي دهد پ ن: یک سال از شبی میگذره که تو عمرم خالصانه نیت کردم و به طور عجیبی ازم فال گرفت.فالی که بارها تکرار شد.خیلی چیزها برام اثبات شد(حداقل برای خودم). شب خوبی بود شبی که دلشوره واسترس ول کنم نبود تا صبح. شب فراموش نشدنی بود و این رو مدیون خوبی ها و محبت کسی هستم که نه یک شب بلکه کل سال رو باید بیدار بمونم تا همیشه طلوعش رو ببینم.این معنی یلدای منه نه این که پای کرسی بشینم و مادر بزرگ از قدیما قصه بگه که چیزی رو تو زندگیم عوض نمیکنه.اما امشب نگفتم برام فال بگیره چون میدونم حتماٌ برام میگیره...چون امشبم همون حال سال گذشته رو دارم و باز هم منتظرم...منتظر... پ ن :امروز تلنگری خوردم, داشت اشکم در میومد نه از سرما بلکه از گرمای پسرکی که تو پارک هنرمندان تهران واکس میزنه... وای خدا چی بگم به خودت قسم نمیتونم بنویسم...چه آرزوها یی داره ...خدایا شکرت...شکرت... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط پسر خاک |
|
|
آغاز ارتباط با ماه ارتباط با دختر ماه آرشیو ارتباط با ماه |
| درباره دختــــــــر ماه و پســـــــر خاک |
تنها می توانیم بگوییم: عاشق هستیم...عاشق هر آنچه در آن احساسی نهفته است...حرف های نگفته ی زیادی داریم ...خیلی زیاد...
" ماه اگر می دانست بیش و کم با تو شباهت دارد و چو بار می تابد خاطرات تو به من می تابد بی گمان؛ هر شب بستر تاریک مرا نور باران می کرد..." |
| عاشقان ماه |
|
دختــــــــــر ماه پسر خاک |
| در نزدیکی ماه |
|
نیمه تاریک ماه!!! باران پاییزی دختر نقاش آفتابگردون ساده باشیم باد ما را با خود خواهد برد... جسد تابوت عاشق دلداده( عسل عزیز ) مهرورز غریب |
|
RSS
|