![]() |
![]() |
|
| دختــــــــــــر ماه و پســــــــر خاک |
|
از محکهای بیدریغ تو سخت میترسم...! سخت میهراسم که آتش شرمم را باور نداری...که اشکم را باور نداری...صدایم را به ورطای بودنها عادت نداری..! بمان... بمان با من بمان...! میبینی، میشنوی دیگر من هرگز سکوت نکردهام...! ساکن نماندهام! و شب را در تلاوت روز خواندم...در ازای ماندنت، ماندم...ای سنگ صبور آتشکده، ای دل سخت تنهای من...! برایت شمع خواهم شد...آب میشوم...اشک میشوم...خاک میشوم ...! و بارانیترین روزها میشوم...آفتابی میشوم...! سخت میشوم...نرم میشوم...! شوق میشوم...پاک میشوم...! همان گونه که میخواهی و تو پیش از اینها برایم خواسته بودی...! همان میشوم که هم اکنون ماندنم را در خود به جستجوی تو گشتم...! در افسانه نبودی، در آب نبودی، در ستاره نبودی، در خاک نبودی، در شب نبودی که در دل بودی و این صداقت بیپایان تو...! در کشمکشهای گفتنهای تو، در آتشکده این دل به زنجیر در آمدهی تو...! باز تداعی، تکرار شد...صداقت، گفتار شد...حماقت نیست؛ عشق است...و عشق است و دوست داشتن...! نه در دست قلب عروسکی بلکه در دستان محبتهای تو! در راز یک شناخت در سر جادوی این شط خونین دل...در این پندارم که میایی، میمانی...میشنوی تمام سخنهای ناگفتهام را...! و در دل سخت و تاریک شب، به رویاها میروی...بی من، تنها با یاد من...اسم من...کلام من...! و باز هیچ نمیگویی و باز میروی! من اینک گفتم ناگفتهام را، سرّ و رازم را...! حال تو بگو از هر آنچه میخواهی...! که باشم...! که نبودنهایم را در این، در این تنهایی تو به جستجو نشینم را...! تو بگو! تنها تو بگو...! بخواه چیزی، بخواه...! این هیچ نخواستنهای تو دل مرا عجب میشکند...خرد میکند...له میکند...! بگو با من از من، با من از خود، با من از ماندن بگو...! با من از شمارش نفسهایت...!
نمیخوام يه روزی بهم بگی: «تو هيچ كاری نكردی كه بخوای به خاطرش شرمنده باشی.» و من هم بهت بگم: «هيچكاری نكردم، به خاطر همين شرمندهام.» كمک كن شرمنده نشم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط دختــــــــــر ماه |
|
|
آغاز ارتباط با ماه ارتباط با دختر ماه آرشیو ارتباط با ماه |
| درباره دختــــــــر ماه و پســـــــر خاک |
تنها می توانیم بگوییم: عاشق هستیم...عاشق هر آنچه در آن احساسی نهفته است...حرف های نگفته ی زیادی داریم ...خیلی زیاد...
" ماه اگر می دانست بیش و کم با تو شباهت دارد و چو بار می تابد خاطرات تو به من می تابد بی گمان؛ هر شب بستر تاریک مرا نور باران می کرد..." |
| آنچه بر دوستداران ماه گذشت |
|
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| عاشقان ماه |
|
دختــــــــــر ماه پسر خاک |
| در نزدیکی ماه |
|
نیمه تاریک ماه!!! باران پاییزی دختر نقاش آفتابگردون ساده باشیم باد ما را با خود خواهد برد... جسد تابوت عاشق دلداده( عسل عزیز ) مهرورز غریب |
|
RSS
|